پارت صد و بیست و ششم :

آن‌سوی قصه؛ رازان دست به سینه کنار پنجره‌ی سراسری سالن ایستاده و به نقطه‌ای تاریک میان درختان و گل‌ها خیره بود. هرچه ذهنش را دنبال راهی برای به حرف آوردن یکتا فرستاد به خطا برخورد و دیگر راهی به ذهنش نمی‌رسید. او را شکنجه کرد؛ اما زبان باز نکرد. مرگ نریمانی را نشانش داد؛ اما زبان باز نکرد. خود را در یک‌قدمی رامی می‌دید؛ اما نمی‌دانست چطور باید حصار دور پاهایش را باز کند و فاصله‌ی یکâ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اوفففف

    0

    پیچیده شد راز کیهان چیه که رامیو تهدید میکنه ینی یدونه سوراخ شدن لایه اوزون مونده که بخاطرش رامی رو عذاب بدن هرکی میرسه یه سنگ محکم به رامی میزنه

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    این بخش‌ها اوج پیچیدگی داستان و گره خوردنای شخصیت‌هاست، به مرور توی بخش‌های بعد کمرنگ و در آخر به کل برطرف میشه.

    ۸ ماه پیش
  • فیونا

    2

    بالاخره یکتا حرف زد! پس اون خائنی که به صورت ناشناس با یکتا در ارتباط بوده، چکامه ست؟

    ۱ سال پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    درسته، چکامه ست.

    ۱ سال پیش
  • لیلا-

    0

    و اون اگه چکامس پس کیهان با رامی چیکار داره.. اگه اشتباه نکنم توی صحبتای چکامه حرف از اونم بود

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    شاید چون میتونه هم دشمنِ هانتر باشه.. هم ایرج!

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    وای امیدوارم هر چه زودترر رامیی رو نجاتت بدنن وااییی😭

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️